المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

38

مروج الذهب ( فارسى )

عمر وى هشتاد و شش يا هشتاد و هفت و بقولى نود سال گذشته بود . مادر اسماعيل هاجر كنيز ساره بود و ساره نخستين كس بود كه به ابراهيم ايمان آورده بود . وى دختر بتوايل بن ناحور يعنى دختر عموى ابراهيم بود ، و جز اين نيز گفته‌اند كه پس از اين بيماريم . لوط بن هاران بن تاريخ بن ناحور نيز كه برادرزادهء ابراهيم بود به دو ايمان آورد . و خدا لوط را بشهرهاى پنجگانه فرستاد كه سدوم و عمورا و ادموتا و صاعورا و صابورا بود . قوم لوط مردم مؤتفكه بودند . به نظر كسانى كه كلمه را مشتق دانسته‌اند اين نام از فلك اشتقاق دارد كه بمعنى دروغ است و خدا در كتاب خويش يادشان كرده گويد : « مؤتفكه سقوط كرد » و آن شهريست ما بين ناحيهء شام و حجاز بنزديك اردن و فلسطين ولى در قلمرو شام است و تاكنون يعنى بسال سيصد و سى و دوم بجاست اما ويرانست و كس در آنجا سكونت ندارد و مسافران سنگهاى نشاندار را كه مايهء هلاك مردم شهر شده در آنجا توانند ديد كه سياه و براق است . لوط بيست و چند سال ميان قوم خويش اقامت كرد و به خدا دعوتشان كرد اما ايمان نياوردند و چنان كه خداوند خبر داده عذاب آنها را بگرفت . و چون اسماعيل فرزند ابراهيم از هاجر بزاد ساره را غيرت آمد و ابراهيم اسماعيل و هاجر را به مكه برد و آنجا سكونت داد . و اين گفتار خدا عز و جل است كه بحكايت از ابراهيم گويد : « خدايا من كسان خود را بدره‌اى بىحاصل بنزد خانهء محترم تو گذاشتم . » و خدا دعايش را اجابت كرد و با مجاورت جرهم و عمالقه وحشت از ايشان ببرد و دلهايى از مردم را بسوى آنها متمايل ساخت . و خدا قوم لوط را بسبب اعمالشان كه معروفست بروزگار ابراهيم هلاك كرد . سپس خداوند به ابراهيم فرمان داد تا فرزند خويش را ذبح كند و او باطاعت پروردگار پرداخت و پسر را به رو در انداخت و خدا ذبيحه‌اى بزرگ بفداى او فرستاد ، و ابراهيم با اسماعيل پايه‌هاى خانه را بر آوردند .